منو
دفاتر نهاد
تشکل ها و نهادها
لینک های مفید



اطلاعیه ها
مسابقه کتاب آداب نماز ویژه کارکنان
مسابقه کتاب آداب نماز ویژه کارکنان
متن جزوه همراه با سوالات مسابقه کتاب آداب نماز ویژه کارکنان همراه با اهداء جوایز به برندگان.(لطفا کلیک کنید)
متن جزوه همراه با سوالات مسابقه کتاب آداب نماز ویژه کارکنان همراه با اهداء جوایز به برندگان.(لطفا کلیک کنید)

آداب الصلاة (امام خمینی)                                                                                                       ص: 1

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

[ديباچه‏]

الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين من الآن إلى قيام يوم الدّين.

خداوندا، قدم سير ما از وصول به بارگاه قدس تو كوتاه است و دست طلب ما از دامن انس تو قاصر، حجابهاى شهوت و غفلت بصيرت ما را از جمال جميل تو محجوب كرده، و پرده‏هاى غليظ حبّ دنيا و شيطنت قلوب ما را از توجّه به عزّ جلال تو مهجور نموده، راه آخرت باريك و طريق انسانيّت حديد، و ما بى چاره‏ها چون عنكبوتان در فكر قديد، متحيّرانى هستيم كه چون كرم ابريشم از سلسله‏هاى شهوات و آمال بر خود تنيده و يكسره از عالم غيب و محفل انس چشم بريده، جز آن كه از بارقه الهيّه چشم دل ما را روشنى بخشى و از جذوه غيبيّه ما را از خود بى خود فرمايى.

الهي هب لي كمال الانقطاع إليك، و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها إليك‏

آداب الصلاة، متن، ص: 2

حتّى تخرق ابصار القلوب حجب النّور، فتصل إلى معدن العظمة، و تصير ارواحنا معلّقة بعزّ قدسك. [1] و بعد، ايّامي چند پيش از اين، رساله‏اى [2] فراهم آوردم كه به قدر ميسور از اسرار صلوة در آن گنجانيدم، و چون آن را با حال عامّه تناسبى نيست در نظر گرفتم كه شطرى از آداب قلبّيه اين معراج روحانى را در سلك تحرير در آورم، شايد برادران ايمانى را از آن تذكّرى و قلب قاسى خود را تأثّرى حاصل آيد. و به خداى تبارك و تعالى پناه مى‏برم از تصرّف شيطان و حصول خذلان انّه وليّ قدير. و مرتب نمودم آن را بر يك مقدّمه و چند مقاله و يك خاتمه.

امّا مقدّمه‏

بدان كه از براى نماز غير از اين صورت معنايى است و غير از اين ظاهر باطنى است، و چنانچه ظاهر را در آدابى است كه مراعات ننمودن آنها يا موجب بطلان نماز صورى يا نقصان آن گردد، همينطور از براى باطن آدابى است قلبيّه باطنيه كه با مراعات ننمودن آنها نماز معنوى را بطلان يا نقصان دست دهد، چنانچه با مراعات آنها نماز داراى روح ملكوتى شود. و ممكن است پس از مراقبت و اهتمام به آداب باطنيّه قلبيّه، شخص مصلّى را نصيبى از سرّ الهى نماز اهل معرفت و اصحاب قلوب حاصل شود كه آن قرّة العين اهل‏

______________________________
[1] «بار الها، كمال بريدگى (از متعلّقات دنيوى) براى توجه به خودت ارزانيم فرما، و چشم دلهايمان را به نور نظر كردن به خودت روشن گردان تا ديدگان دل پرده‏هاى نور را دريده به كان عظمت و جلال برسد و جانهايمان به عزّت قدس تو آويخته گردد (تعلق يابد).» «مناجات شعبانيّه»، بحار الانوار، ج 91، ص 99.

[2]- اشاره است به كتاب سرّ الصّلوة (معراج السّالكين و صلوة العارفين). جناب مؤلّف قدّس سرّه الشريف در آغاز آن بعد از حمد و صلوة و دعا چنين آورده‏اند: «و بعد، اين سرگشته وادى حيرت و جهالت و بسته به تعلّقات انيّت و انانيّت و سرگرم باده خودى و خود پرستى و بى خبر از مقامات معنويّه و ملك هستى ارادت خالص كردم كه برخى از مقامات روحيه اولياء عظام را در اين سلوك روحانى و معراج ايمانى به رشته تحرير در آورم ...». پايان تأليف اين كتاب شريف در بيست و يكم ربيع الثّانى 1358 هجرى قمرى، برابر با 19 خرداد 1318 هجرى شمسى، بوده است.

آداب الصلاة، متن، ص: 3

سلوك‏[1] و حقيقت معراج قرب محبوب است.[2] و آنچه گفته شد كه براى نماز باطن و صورت غيبيّه ملكوتيّه است، علاوه بر آن كه موافق ضربى از برهان و مطابق مشاهدات اصحاب سلوك و رياضت است، آيات و اخبار كثيره عموما و خصوصا نيز دلالت بر آن دارد، و ما به ذكر بعضى از آن اين اوراق را متبرّك مى‏كنيم.

از آن جمله قول خداى تعالى است: يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً و ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ انَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيداً.[3] آيه شريفه دلالت كند كه هر كسى اعمال خوب و بد خود را حاضر مى‏بيند و صورت باطنّيه غيبيّه آنها را مشاهده كند. چنانچه در آيه شريفه ديگر فرمايد: وَ وَجَدُوا ما عَمِلوُا حاضِراً.[4] و در آيه ديگر فرمايد: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه‏ ... الخ‏[5] دلالت كند بر آن كه نفس اعمال را معاينه كند.

و اما احاديث شريفه در اين مقام بيشتر از آن است كه در اين صفحات بگنجد و ما به ذكر بعض آن اكتفا مى‏كنيم.

از آن جمله در وسائل سند به حضرت صادق سلام اللّه عليه رساند، قال: من صلّى الصّلوات المفروضات في اوّل وقتها و أقام حدودها، رفعها الملك الى السّماء بيضاء نقيّة، تقول: حفظك اللّه كما حفظتنى استودعتني ملكا كريما.

و من صلاّها بعد وقتها من غير علّة و لم يقم حدودها، رفعها الملك سوداء مظلمة، و هي تهتف به: ضيّعتني ضيّعك اللّه كما ضيّعتني و لا رعاك اللّه كما لم ترعني. [1]

______________________________
[1]- «كسى كه نمازهاى واجب را در اوّل وقت ادا كند و حدود آنها را حفظ نمايد، فرشته آن را سپيد و پاكيزه به‏

آداب الصلاة، متن، ص: 4

دلالت كند بر آن كه نماز را ملائكة اللّه بالا برند به سوى آسمان يا با صورت پاكيزه سفيد. و آن در وقتى است كه در اوّل وقت بجا آورد و ملاحظه آداب آن نمايد، و در اين صورت دعاى خير به نمازگزار كند. و يا با صورت تاريك سياه. و آن در وقتى است كه آن را بى عذر تأخير اندازد و اقامه حدود آن نكند، و در اين صورت او را نفرين كند. و اين حديث علاوه بر آن كه دلالت بر صور غيبيّه ملكوتيّه كند دلالت بر حيات آنها نيز كند، چنانچه برهان نيز قائم است بر آن و آيات و اخبار دلالت بر آن كند. چنانچه حق تعالى فرمايد: و إنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان‏.[6] و به مضمون اين حديث شريف احاديث ديگرى است كه ذكر آنها موجب تطويل است.

و از حضرت صادق سلام اللّه عليه روايت است كه «چون بنده مؤمن داخل قبر شود، نماز در جانب راست او و زكات در جانب چپ او است، و خوبى او بر او سايه افكند و صبر در گوشه‏اى قرار گيرد، و چون دو ملكى كه موكّل سؤالند داخل شوند، صبر به نماز و زكات و نيكويى گويد: با شما باد يارى رفيقتان و اگر شما عاجز شديد من با او هستم.»[7] و اين حديث شريف را در كافى شريف به دو طريق نقل فرموده و شيخ صدوق رحمه اللّه در ثواب الاعمال حديث فرموده. و دلالت آن بر صور غيبيّه برزخيّه و حيات و شعور آنها واضح است. و احاديث تمثّل قرآن به صورت ملكوتيّه و تمثّل نماز بسيار است.

______________________________
آسمان برد. نماز (به نماز گزار) گويد: خدا تو را نگاه دارد همان گونه كه مرا نگاه داشتى، مرا به ملكى بزرگوار سپردى. و كسى كه نمازها را بى سبب به تأخير اندازد و حدود آنها را حفظ نكند، فرشته نماز او را سياه و تاريك به آسمان برد در حالى كه نماز با صداى بلند به نماز گزار گويد: مرا ضايع كردى، خداى تو را ضايع كند آنچنانكه مرا ضايع كردى، و خدا تو را رعايت نكند، آنچنانكه تو مرا رعايت نكردى.»- وسائل الشيعة، ج 3، ص 90، «كتاب الصّلوة»، «أبواب المواقيت»، باب 3، حديث 17. (با اختلافى اندك).

آداب الصلاة، متن، ص: 5

و اما آنچه گفته شد كه از براى نماز و ساير عبادات جز اين آداب صوريّه آداب قلبيه ايست كه بدون آن آداب نماز ناقص است يا اصلا مقبول درگاه نيست، در خلال اين اوراق، كه شماره آداب قلبيّه مى‏شود، مذكور خواهد شد ان شاء اللّه.

و آنچه در اين مقام بايد دانست آن است كه اكتفا نمودن به صورت نماز و قشر آن و محروم ماندن از بركات و كمالات باطنيّه آن، كه موجب سعادات ابديّه بلكه باعث جوار ربّ العزّة و مرقاة عروج به مقام وصول به وصال محبوب مطلق- كه غايت آمال اولياء و منتهاى آرزوى اصحاب معرفت و ارباب قلوب بلكه قرّة العين سيّد رسل صلّى اللّه عليه و آله است-[8] از اعلى مراتب خسران و زيان كارى است كه پس از خروج از اين نشأه و ورود در محاسبه الهيّه موجب حسرتهايى است كه عقل ما از ادراك آن عاجز است. ما تا در حجاب عالم ملك و خدر طبيعت هستيم از آن عالم نمى‏توانيم ادراكى نماييم و دستى از دور بر آتش داريم. كدام حسرت و ندامت و زيان و خسارت بالاتر از آن است كه چيزى كه وسيله كمال و سعادت انسان و دواى درد نقايص قلبيّه است و در حقيقت صورت كماليّه انسانيّه است، ما پس از چهل پنجاه سال تعب در راه آن از آن به هيچ وجه استفاده روحيّه نكرده سهل است، مايه كدورت قلبيّه و حجابهاى ظلمانيّه شود، و آنچه قرّة العين رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم است موجب ضعف بصيرت ما گردد يا حسرتى على ما فرّطت في جنب اللّه‏[9].

پس اى عزيز، دامن همّت به كمر زن و دست طلب بگشاى و با هر تعب و زحمتى است حالات خود را اصلاح كن و شرايط روحيّه نماز اهل معرفت را تحصيل كن، و از اين معجون الهى كه با كشف تامّ محمدى صلّى اللّه عليه و آله براى درمان تمام دردها و نقصهاى نفوس فراهم آمده استفاده كن، و خود را

آداب الصلاة، متن، ص: 6

تا مجال است از اين منزلگاه ظلمت و حسرت و ندامت و چاه عميق بعد از ساحت مقدّس ربوبيّت جلّ و علا كوچ ده و مستخلص كن و به معراج وصال و قرب كمال خود را برسان، كه اگر اين وسيله از دست رفت وسايل ديگر منقطع است: ان قبلت قبل ما سواها، و إن ردّت ردّ ما سواها. [1] و ما آداب باطنيّه اين سلوك روحانى را به مقدار ميسور و مقتضى بيان مى‏كنيم، شايد يكى از اهل ايمان را نصيبى از آن اتّفاق افتد، و اين خود شايد موجب رحمت الهى و توجّه غيبى شود نسبت به اين باز مانده از طريق سعادت و انسانيّت و مغلول در زندان طبيعت و انانيّت. انّه ولىّ الفضل و العناية.

______________________________
[1] «اگر (نماز) پذيرفته شد ساير اعمال پذيرفته مى‏شود، و اگر ردّ شد كارهاى ديگر (نيز) ردّ مى‏شود.» فلاح السّائل، ص 127، به نقل از من لا يحضره الفقيه. در منبع اخير روايت چنين است: أوّل ما يحاسب به العبد عن الصّلوة، فاذا قبلت قبل منه سائر عمله، و اذا ردّت عليه ردّ عليه سائر عمله. ج 1، «فضل الصّلوة»، باب 2، حديث 5.

آداب الصلاة، متن، ص: 7

مقاله اولى در آدابى كه در تمام حالات نماز بلكه در تمام عبادات و مناسك ضرور است‏

و در آن چند فصل است.

فصل اوّل يكى از آداب قلبيّه در عبادات و وظايف باطنيّه سالك طريق آخرت، توجّه به عزّ ربوبيّت و ذلّ عبوديّت است،

و آن يكى از منازل مهمّه سالك است، كه قوّت سلوك هر كس به مقدار قوّت اين نظر است، بلكه كمال و نقص انسانيّت تابع كمال و نقص اين امر است. و هر چه نظر انيّت و انانيّت و خودبينى و خودخواهى در انسان غالب باشد، از كمال انسانيّت دور و از مقام قرب ربوبيّت مهجور است. و حجاب خودبينى و خودپرستى از جميع حجب ضخيم‏تر و ظلمانى‏تر است، و خرق اين حجاب از تمام حجب مشكلتر و

آداب الصلاة، متن، ص: 8

خرق همه حجب را مقدّمه است، بلكه مفتاح مفاتيح غيب و شهادت و باب الابواب عروج به كمال روحانيّت خرق اين حجاب است. تا انسان را نظر به خويشتن و كمال و جمال متوهّم خود است، از جمال مطلق و كمال صرف محجوب و مهجور است، و اوّل شرط سلوك إلى اللّه خروج از اين منزل است، بلكه ميزان در رياضت حق و باطل همين است. پس هر سالك كه با قدم انانيّت و خودبينى و در حجاب انّيّت و خود خواهى طىّ منزل سلوك كند، رياضتش باطل و سلوكش إلى اللّه نيست، بلكه إلى النفس است: «مادر بتها بت نفس شما است». [1] قال تعالى: وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً الىَ اللَّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى‏ اللَّه‏. [2] هجرت صورى و صورت هجرت عبارت است از هجرت به تن از منزل صورى به سوى كعبه يا مشاهد اولياء (ع)، و هجرت معنوى خروج از بيت نفس و منزل دنيا است إلى اللّه و رسوله، و هجرت به سوى رسول و ولىّ نيز هجرت إلى اللّه است. و ما دام كه نفس را تعلّقى به خويش و توجّهى به انّيّت است مسافر نشده، و تا بقاياى انانيّت در نظر سالك است و جدران شهر خودى و اذان اعلام خود خواهى مختفى نشده، در حكم حاضر است نه مسافر و مهاجر.

و در مصباح الشّريعة است: قالّ الصّادق عليه السّلام: العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة، فما فقد من العبوديّة وجد في الرّبوبيّة، و ما خفى من الرّبوبيّة أصيب في العبوديّة. [3] كسى كه با قدم عبوديّت سير كند و داغ ذلّت بندگى را در ناصيه خود

______________________________
[1]

«مادر بتها بت نفس شماست‏

 

زانكه آن بت مار و اين بت اژدهاست»

     

 

.- مولوى‏

[2]- «كسى كه از خانه‏اش بيرون شود در حالى كه هجرت كننده به سوى خدا و رسول اوست، آن گاه مرگ او را در يابد، پاداش او بر خدا واقع (و لازم) شده.» (نساء- 100).

[3]- «بندگى گوهرى است كه باطن آن ربوبيت است، پس، هر چه از بندگى به دست نيامده باشد، در ربوبيت يافته مى‏شود. و هر چه از ربوبيت پوشيده و پنهان باشد، در بندگى حاصل مى‏گردد.» مصباح الشّريعة، «في حقيقة العبودية»، باب 100.

آداب الصلاة، متن، ص: 9

گذارد، وصول به عزّ ربوبيّت پيدا كند. طريق وصول به حقايق ربوبيّت سير در مدارج عبوديّت است، و آنچه در عبوديّت از انّيّت و انانيّت مفقود شود در ظلّ حمايت ربوبيّت آن را مى‏يابد، تا به مقامى رسد كه حق تعالى سمع و بصر و دست و پاى او شود، چنانچه در حديث صحيح مشهور بين فريقين وارد است. [1] چون از تصرّفات خود گذشت و مملكت وجود خود را يكسره تسليم حق كرد و خانه را به صاحب خانه واگذار نمود و فانى در عزّ ربوبيّت شد، صاحب خانه خود متصرّف در امور گردد، پس تصرّفات او تصرّف الهى گردد، چشم او الهى شود و با چشم حق بنگرد، و گوش او گوش الهى شود و به گوش حقّ بشنود. و هر چه ربوبيّت نفس كامل باشد و عزّ آن منظور خواطر شود، از عزّ ربوبيّت به همان اندازه كسر شود و ناقص گردد، چه كه اين دو مقابل يكديگرند: الدّنيا و الآخرة ضرّتان.[10] پس، سالك إلى اللّه را ضرور است كه به مقام ذلّ خود پى برد و نصب العين او ذلّت عبوديّت و عزّت ربوبيّت باشد. و هر چه اين نظر قوّت گيرد عبادت روحانى‏تر شود و روح عبادت قويتر شود، تا اگر به دستگيرى حقّ و اولياى كمّل عليهم السلام توانست به حقيقت عبوديّت و كنه آن واصل شود، از سرّ عبادت لمحه‏اى در مى‏يابد. و در جميع عبادات- خصوصا نماز كه سمت جامعيّت دارد و منزله آن در عبادات منزله انسان كامل است و منزله اسم اعظم بلكه خود اسم اعظم است- اين دو مقام، يعنى مقام عزّ ربوبيّت كه حقيقت است و مقام ذلّ عبوديّت كه رقيقه آن است، مرموز است. و در اعمال مستحبّه «قنوت» و در اعمال واجبه «سجده» را اختصاصى است كه پس از اين‏

______________________________
[1] اشاره است به روايت «قرب نوافل»: و انّه ليتقرّب إلىّ بالنافلة حتّى احبّه، فاذا احببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و لسانه الّذى ينطق به و يده الّتى يبطش بها، ان دعانى اجبته و ان سألنى اعطيته ... اصول كافى، ج 4، ص 53، «كتاب الايمان و الكفر»، «باب من اذى المسلمين و احتقرهم»، روايت 7 و 8.

آداب الصلاة، متن، ص: 10

ان شاء اللّه به آن اشاره خواهم كرد.

و بايد دانست كه عبوديّت مطلقه از اعلى مراتب كمال و ارفع مقامات انسانيّت است كه جز اكمل خلق اللّه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بالاصالة و ديگر اولياى كمّل بالتّبعيّة كسى ديگر را از آن نصيبى نيست، و ديگران را پاى عبوديّت لنگ است و عبادت و عبوديّت آنها معلّل است. و جز با قدم عبوديّت نتوان به معراج حقيقى مطلق رسيد، و لهذا در آيه شريفه فرمايد: سُبحانَ الّذى اسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏.[11] قدم عبوديّت و جذبه ربوبيّت سير داد آن ذات مقدّس را به معراج قرب و وصول. و در «تشهدّ» نماز كه رجوع از فناى مطلق است، كه در سجده حاصل شده، باز توجّه به عبوديّت قبل از توجّه به رسالت است. و ممكن است اشاره به آن باشد كه مقام رسالت نيز در نتيجه جوهره عبوديّت است. و اين مطلب را دنباله طويلى است كه از وظيفه اين اوراق خارج است.

فصل دوم در مراتب مقامات اهل سلوك‏

بدان كه اهل سلوك را در اين مقام و ساير مقامات مراتب و مدارجى است بى‏شمار، و ما به ذكر بعض از آن مراتب به طور كلّى مى‏پردازيم. و امّا احاطه به جميع جوانب و احصاء همه مراتب آن از عهده اين ناچيز بيرون است: الطّرق إلى اللّه بعدد انفاس الخلائق. [1] يكى از آن مراتب مرتبه «علم» است. و آن، چنان است كه به سلوك‏

______________________________
[1]- «به عدد نفسهاى آفريدگان به سوى خدا راههاست.» حديث منسوب به پيامبر (ص) است.

جامع الاسرار و منبع الانوار، سيد حيدر آملى، ص 8، 95، 121. و نيز شرح لاهيجى بر گلشن راز، ص 153. و نقد النصوص، ص 185. و منهاج الطالبين، ص 221. و الأصول العشرة، ص 31.

آداب الصلاة، متن، ص: 11

علمى و برهان فلسفى ثابت نمايد ذلّت عبوديّت و عزّت ربوبيّت را. و اين يكى از لباب معارف است كه در علوم عاليه و حكمت متعاليه به وضوح پيوسته كه جميع دار تحقّق و تمام دايره وجود صرف ربط و تعلّق و محض فقر و فاقه است. و عزّت و ملك و سلطنت مختصّ به ذات مقدّس كبريا است واحدى را از حظوظ عزّت و كبريا نصيبى نيست، و ذل عبوديّت و فقر در ناصيه هر يك ثبت و در حاقّ حقيقت آنها ثابت است. و حقيقت عرفان و شهود و نتيجه رياضت و سلوك، رفع حجاب از وجه حقيقت و رؤيت ذلّ عبوديّت و اصل فقر و تدلّى است در خود و در همه موجودات. و دعاى منسوب به سيّد كائنات صلّى اللّه عليه و آله: اللّهمّ ارنى الأشياء كما هي. [1] شايد اشاره به همين مقام باشد، يعنى، خواهش مشاهده ذلّ عبوديّت كه مستلزم شهود عزّ ربوبيّت است نموده.

پس، اگر سالك راه حقيقت و مسافر طريق عبوديّت با قدم سلوك علمى و مركب سير فكرى اين منزل را طى كرد، در حجاب علم واقع شود و به مقام اوّل انسانيّت نائل شود، و لكن اين حجاب از حجب غليظه است كه گفته‏اند:

العلم هو الحجاب الاكبر.[12] و بايد سالك در اين حجاب باقى نماند و آن را خرق كند. و شايد به اين مقام اگر قناعت كند و قلب را در اين قيد محبوس نمايد، در استدراج واقع شود. و استدراج در اين مقام آن است كه به تفريعات كثيره علميّه پرداخته و به جولان فكر براى اين مقصد براهين كثيره اقامه كند و از منازل ديگر محروم ماند، و قلبش به اين مقام علاقه‏مند شود و از نتيجه مطلوبه كه وصول إلى فناء اللّه است غافل شود، و صرف عمر خود را در حجاب برهان و شعب آن نمايد، و هر چه كثرت فروع بيشتر شود، حجاب بزرگتر و احتجاب از حقيقت افزون گردد. پس، سالك نبايد گول شيطان را در اين مقام خورده از

______________________________
[1]- «خدايا، اشيا (و امور) را آنچنانكه هستند نشانم بده.» در عوالى اللّئالى، ج 4، ص 132، روايت كرده است: اللّهمّ ارنا الحقائق كما هي. و در تعليق بر آن، از تفسير كبير فخر رازى، ج 6، ص 26، و مرصاد العباد، ص 309، ارنا الأشياء كما هي نقل گرديده است.

آداب الصلاة، متن، ص: 12

حق و حقيقت به واسطه كثرت علم و غزارت آن و قوّت برهان محجوب شود و از سير در طلب بازماند، و دامن همّت به كمر زند و از جدّيّت در طلب مطلوب حقيقى غفلت نورزد و خود را به مقام ديگر كه مقام دوم است برساند.

و آن، چنان است كه آنچه را عقل با قوّت برهان و سلوك علمى ادراك كرده با قلم عقل به صفحه قلب بنگارد و حقيقت ذلّ عبوديّت و عزّ ربوبيّت را به قلب برساند و از قيود و حجب علميّه فارغ گردد. و ما اشاره به اين مقام در آتيه نزديكى مى‏نماييم ان شاء اللّه. پس نتيجه مقام دوم حصول ايمان به حقايق است.

مقام سوّم، مقام «اطمينان و طمأنينه نفس» است كه در حقيقت مرتبه كامله ايمان است. قال تعالى مخاطبا لخليله: اوَ لَم تُؤمِنْ؟ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏.[13] و شايد اشاره به اين مرتبه نيز پس از اين بيايد.

مقام چهارم، مقام «مشاهده» است كه آن نورى است الهى و تجلّى‏اى است رحمانى كه تبع تجلّيات اسمائيّه و صفاتّيه در سرّ سالك ظهور كند و سر تا پاى قلب او را به نور شهودى متنوّر نمايد. و در اين مقام درجاتى است كثيره كه ذكر آنها از حوصله اين اوراق خارج است. و در اين مقام نمونه‏اى از قرب نوافل (كنت سمعه و بصره و يده)[14] بروز كند و سالك خود را مستغرق بحر لا يتناهى بيند، و پس از آن بحرى است بسيار عميق كه از اسرار «قدر» در آن شمّه‏اى كشف شود.

و هر يك از اين مقامات را استدراجى است خاصّ به خود كه سالك را در آن هلاكت عظيم است، و سالك بايد در تمام مقامات خود را تخليص از انانيّت و انّيّت كند و خود بين و خودخواه نباشد كه سرچشمه اكثر مفاسد است خصوصا براى سالك. و پس از اين اشارتى به اين مطلب مى‏نماييم، ان شاء اللّه.

آداب الصلاة، متن، ص: 13

فصل سوم در بيان خشوع است‏

يكى از امورى كه از براى سالك در جميع عبادات خصوصا نماز كه سر آمد همه عبادات است و مقام جامعيّت دارد لازم است، خشوع است. و حقيقت آن عبارت است از خضوع تامّ ممزوج با حبّ يا خوف. و آن حاصل شود از ادراك عظمت و سطوت و هيبت جمال و جلال. و تفصيل اين اجمال آن است كه قلوب اهل سلوك به حسب جبلّت و فطرت مختلف است:

پاره‏اى از قلوب عشقى و از مظاهر جمالند و به حسب فطرت متوجّه به جمال محبوب هستند، و چون در سلوك ادراك ظلّ جميل يا مشاهده اصل جمال كنند، عظمت مختفيه در سرّ جمال آنها را محو كند و از خود بى خود نمايد. چون در هر جمالى جلالى مختفى و در هر جلالى جمالى مستور است، چنانچه اشاره به اين ممكن است فرموده باشد حضرت مولى العارفين و امير المؤمنين و السالكين صلوات اللّه عليه و على آله اجمعين آنجا كه فرمايد: سبحان من اتّسعت رحمته لاوليائه في شدّة نقمته و اشتدّت نقمته لاعدائه فى سعة رحمته. [1] پس، هيبت و عظمت و سطوت جمال آنها را فرو گيرد و حالت خشوع در مقابل جمال محبوب براى آنها دست دهد. و اين حالت در اوائل امر موجب تزلزل قلب و اضطراب شود، و پس از تمكين حالت انس رخ دهد و وحشت و اضطراب حاصل از عظمت و سطوت مبدّل به أنس و سكينه شود و حالت طمأنينه دست دهد، چنانچه حالت قلب خليل الرحمن عليه السلام چنين بوده.

و پاره‏اى از قلوب خوفى و از مظاهر جلالند. آنها هميشه ادراك عظمت‏

______________________________
[1] «منزه است كسى كه عذاب و نقمتش شديد است و در همان حال رحمت او دوستانش را فرا گرفته، و با آنكه دايره رحمتش فراگير است، عذاب و نقمتش براى دشمنان شدّت گرفته است.» نهج البلاغة، فيض الاسلام، ص 215، خطبه 89.

آداب الصلاة، متن، ص: 14

و كبريا و جلال كنند و خشوع آنها خوفى باشد، و تجليّات اسماء قهريّه و جلاليّه بر قلوب آنها شود، چنانچه حضرت يحيى على نبيّنا و آله و عليه السلام چنين بوده. پس، خشوع گاهى ممزوج با حبّ است و گاهى ممزوج با خوف و وحشت است، گرچه در هر حبّى وحشتى و در هر خوفى حبّى است.

و مراتب خشوع به حسب مراتب ادراك عظمت و جلال و حسن و جمال است. و چون امثال ماها با اين حال از نور مشاهدات محروميم، ناچار بايد در صدد تحصيل خشوع از طريق علم يا ايمان بر آييم. قال تعالى: قَدْ افْلَحَ الْمُؤْمِنوُنَ الَّذين هُمْ في صَلاتِهِمْ خاشِعُون.[15] خشوع در نماز را از حدود و علائم ايمان قرار داده، پس، هر كس در نماز خاشع نباشد، به حسب فرموده ذات مقدّس حق از زمره اهل ايمان خارج است. و نمازهاى ماها كه مشفوع با خشوع نيست از نقصان ايمان يا فقدان آن است. و چون اعتقاد و علم غير از ايمان است، از اين جهت اين علمى كه به حق و اسماء و صفات او و ساير معارف الهيّه در ما پيدا مى‏شود غير از ايمان است. شيطان به شهادت ذات مقدّس حق علم به مبدأ و معاد دارد، مع ذلك كافر است- خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِين‏[16] گويد، پس حق تعالى و خالقيّت او را مقرّ است، انْظِرْنى الى‏ يَوْمِ يُبْعَثوُن‏[17] گويد، پس معاد را معتقد است، علم به كتب و رسل و ملائكه دارد، با اين وصف خداوند او را كافر خطاب كرده و از زمره مؤمنين خارج فرموده.

پس، اهل علم و ايمان از هم ممتازند: هر اهل علمى اهل ايمان نيست.

پس، بايد پس از سلوك علمى خود را در سلك مؤمنين داخل كند و عظمت و جلال و بهاء و جمال حق جلت عظمته را به قلب برساند تا قلب خاشع شود، و الاّ مجرد علم خشوع نمى‏آورد، چنانچه مى‏بينيد در خودتان كه با اعتقاد به مبدأ و معاد و اعتقاد به عظمت و جلال حقّ قلب شما خاشع نيست.

و اما قول خداى تعالى: الَمْ يَاْنِ لِلَّذينَ آمَنوُا انْ تَخْشَعَ قُلوُبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّه وَ ما

 

آداب الصلاة، متن، ص: 15

نَزَلَ مِنَ الْحَق‏[18] شايد ايمان صورى، كه همان اعتقاد بما جاء به النّبيّ صلّى اللّه عليه است، مقصود باشد، و الاّ ايمان حقيقى ملازم با يك مرتبه از خشوع است، يا آن كه خشوع در آيه شريفه خشوع به مراتب كامله باشد، چنانچه عالم را گاهى اطلاق كنند بر كسى كه از حدّ علم به حدّ ايمان رسيده باشد، و محتمل است در آيه شريفه‏ انَّما يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء[19] اشاره به آنها باشد. و در لسان كتاب و سنّت علم و ايمان و اسلام به مراتب مختلفه اطلاق شده و بيان آنها از وظيفه اين اوراق خارج است.

بالجمله، سالك طريق آخرت- خصوصا با قدم معراج صلوتى- لازم است قلب خود را با نور علم و ايمان خاشع كند و اين رقيقه الهيّه و بارقه رحمانيّه را در قلب هر اندازه ممكن است متمكّن نمايد بلكه بتواند در تمام نماز حفظ اين حالت را بنمايد. و حالت تمكّن و استقرار در اوّل امر گرچه براى امثال ماها قدرى صعب و مشكل است ولى با قدرى ممارست و ارتياض قلب امرى است بسى ممكن.

عزيزم، تحصيل كمال و زاد آخرت طلب و جدّيّت مى‏خواهد و هر چه مطلوب بزرگتر باشد جدّيّت در راه آن سزاوارتر است، البتّه معراج قرب الهى و مقام تقرّب جوار ربّ العزة با اين حال سستى و فتور و سهل انگارى دست ندهد، مردانه بايد قيام كرد تا به مطلوب رسيد. شما كه ايمان به آخرت داريد و آن نشئه را نسبت به اين نشئه طرف قياس نمى‏دانيد، چه در جانب سعادت و كمال يا در جانب شقاوت و وبال، چه كه آن نشئه عالم ابدى دائمى است كه موت و فنا ناپذير است، سعيدش در راحت و عزّت و نعمت هميشه ايست آن‏هم راحتى كه در اين عالم شبيه ندارد، عزّت و سلطنتى الهى كه در اين نشئه نظير ندارد، نعمتهايى كه در متخيّله كسى خطور ننموده است، و همينطور در جانب شقاوت آن كه عذاب و نقمت و وبالش در اين عالم نظير و مثل ندارد، و

آداب الصلاة، متن، ص: 16

راه وصول به سعادت اطاعت ربّ العزّة است، و در بين اطاعات و عبادات هيچ يك به مرتبه اين نماز كه معجونى است جامع الهى كه متكفّل سعادت بشر است و قبولى آن موجب قبولى جميع اعمال است نمى‏باشد، پس بايد در طلب آن جدّيّت تامّ نماييد و از كوشش مضايقه نكنيد و در راه آن تحمّل مشاقّ نماييد، با آنكه مشقّت هم ندارد بلكه اگر چندى مواظبت كنيد و انس قلبى حاصل شود، در همين عالم از مناجات با حق لذّتها مى‏بريد كه با هيچ يك از لذّات اين عالم طرف نسبت نيست، چنانچه از مطالعه احوال اهل مناجات با حق اين مطلب روشن شود.

بالجمله، خلاصه مذاكره ما در اين فصل آن است كه پس از آن كه عظمت و جمال و جلال حق را انسان به برهان يا بيان انبياء عليهم السلام فهميد، قلب را متذكّر آن بايد نمود، و كم كم با تذكّر و توجّه قلبى و مداومت به ذكر عظمت و جلال حقّ خشوع را در قلب وارد بايد نمود تا نتيجه مطلوبه حاصل آيد. و در هر حال سالك نبايد قناعت كند به آن مقامى كه دارد، كه هر مقام براى امثال ماها حاصل شود در بازار اهل معرفت به پشيزى نيرزد و در سوق اصحاب قلوب با خردلى مقابله نكند. سالك بايد در جميع حالات متذكّر نقص و معايب خود باشد شايد راهى به سعادت از اين طريق باز شود.

و الحمد للّه.

فصل چهارم و از آداب مهمّه قلبيّه عبادات، خصوصا عبادات ذكريّه، طمأنينه است.

و آن غير از طمأنينه ايست كه فقهاء رضوان اللّه عليهم در خصوص نماز اعتبار كرده‏اند. و آن عبارت است از آن كه شخص سالك عبادت را از روى سكونت قلب و اطمينان خاطر بجا آورد، زيرا كه اگر عبادت را با حال اضطراب قلب و تزلزل بجا آورد، قلب از آن عبادت منفعل نشود و آثارى از

آداب الصلاة، متن، ص: 17

عبادت در ملكوت قلب حاصل نشود و حقيقت عبادت صورت باطنيّه قلب نگردد.

و يكى از نكات تكرار عبادات و تكثار اذكار و اوراد آن است كه قلب را از آنها تأثيرى حاصل آيد و انفعالى رخ دهد تا كم كم حقيقت ذكر و عبادت تشكيل باطن ذات سالك را دهد و قلبش با روح عبادت متّحد گردد. و تا قلب را اطمينان و سكونت و طمأنينه و وقار نبود، اذكار و نسك را در آن تأثيرى نيست و از حدّ ظاهر و ملك بدن به ملكوت و باطن نفس سرايت ننمايد و حظوظ قلبى از حقيقت عبادت ادا نشود، و اين خود از مطالب واضحه است كه محتاج به بيان نيست و با اندك تأمّل معلوم شود. و اگر عبادتى چنين باشد كه قلب را از آن به هيچ وجه خبرى نبود و از آن آثارى در باطن پيدا نشود، در عوالم ديگر محفوظ نماند و از نشئه ملك به نشئه ملكوت بالا نرود، و ممكن است در وقت شدائد مرض موت و سكرات هولناك موت و أهوال و مصيبات پس از موت خداى نخواسته صورت آن بكلّى از صفحه قلب محو و نابود شود و انسان با دست خالى در پيشگاه مقدّس حق برود. مثلا اگر كسى ذكر شريف لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه (ص) را با سكونت قلب و اطمينان دل بگويد و قلب را به اين ذكر شريف تعليم دهد، كم كم زبان قلب گويا شود و زبان ظاهر تابع زبان قلب شود و اوّل قلب ذاكر گردد و پس از آن لسان. و اشاره به اين معنى فرموده جناب صادق عليه السلام به حسب روايت مصباح الشريعة، قال: فاجعل قلبك قبلة للسانك، لا تحرّكه الاّ باشارة القلب و موافقة العقل و رضى الايمان.[20] در اوّل امر كه زبان قلب گويا نشده، سالك راه آخرت بايد آن را تعليم دهد و با طمأنينه و سكونت ذكر را به آن القا كند، همين كه زبان قلب باز شد، قلب قبله لسان و ساير اعضاء شود، با ذكر آن همه مملكت وجود انسانى ذاكر

آداب الصلاة، متن، ص: 18

گردد. و امّا اگر اين ذكر شريف را بى سكونت قلب و طمأنينه آن و با عجله و اضطراب و اختلال حواسّ گفت، از آن در قلب اثرى حاصل نشود و از حدّ زبان و گوش حيوانى ظاهرى به باطن و سمع انسانى نرسد و حقيقت آن در باطن قلب محقّق نشود و صورت كماليّه قلب نگردد كه ممكن الزّوال نباشد.

پس، اگر أهوال و شدائدى دست دهد، خصوصا مثل أهوال و سكرات موت و شدائد نزع روح انسانى، بكلّى آن ذكر را فراموش كند و از صفحه دل آن ذكر شريف محو شود، بلكه اسم حق تعالى و رسول ختمى (ص) و دين شريف اسلام و كتاب مقدّس الهى و ائمّه هدى (ع) و ساير معارف را كه به قلب نرسانده فراموش كند و در وقت سؤال قبر جوابى نتواند دهد، تلقين را نيز به حال او فايده‏اى نباشد، زيرا كه در خود از حقيقت ربوبيّت و رسالت و ديگر معارف اثرى نمى‏بيند، و آنچه به لقلقه لسان گفته بود و در قلب صورت نگرفته بود از خاطرش محو شود و او را نصيبى از شهادت به ربوبيّت و رسالت و ديگر معارف نخواهد بود.

و در حديث است كه يك طايفه از امّت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم را كه وارد جهنّم مى‏كنند، از هيبت مالك جهنّم اسم پيغمبر را فراموش مى‏كنند، با آنكه در همان حديث است كه آنها اهل ايمان هستند و قلوب آنها و صورتهاى آنها از نور ايمان درخشان و متلألى است.[21] جناب محدّث عظيم الشّأن مجلسى رحمه اللّه در مرآت العقول در شرح حديث شريف كنت سمعه و بصره فرمايد: «كسى كه چشم و گوش و ديگر اعضاى خود را در راه اطاعت حق تعالى صرف نكند، داراى چشم و گوش روحانى نشود و اين چشم و گوش ملكى جسمانى در آن عالم نرود و در عالم قبر و قيامت بى گوش و چشم باشد، و ميزان سؤال و جواب قبر آن اعضاء روحانى است.» انتهى حاصل ترجمته.[22].

آداب الصلاة، متن، ص: 19

بالجمله، احاديث شريفه درباره اين نحو از طمأنينه و آثار آن بسيار است. و قرآن شريف أمر به ترتيل قرآن فرموده و در احاديث شريفه است كه «كسى كه نسيان كند سوره‏اى از قرآن را، متمثّل شود آن سوره در بهشت براى او در صورتى كه به آن خوبى صورتى نيست. پس وقتى آن را مى‏بيند، مى‏گويد به آن كه تو چه هستى چقدر نيكوئى كاش تو از من بودى. جواب مى‏دهد: آيا تو مرا نمى‏شناسى؟ من فلان سوره هستم، اگر مرا فراموش نكرده بودى تو را به اين درجه رفيعه مى‏رساندم.»[23] و در حديث است كه «كسى كه قرآن را در جوانى بخواند، قرآن با گوشت و خونش مختلط شود.»[24] و نكته آن آن است كه در جوانى اشتغال قلب و كدورت آن كمتر است، از اين جهت قلب از آن بيشتر و زودتر متأثر شود و اثر آن نيز بيشتر باقى ماند.

و در اين باب احاديث بسيارى است كه ما در باب «قرائت» يادى از آنها مى‏كنيم ان شاء اللّه. و در حديث شريف است كه «هيچ چيز پيش خداى تعالى محبوبتر نيست از عملى كه مداومت بر آن شود گرچه آن عمل كم باشد.»[25] و شايد نكته بزرگ آن آن باشد كه عمل صورت باطنيّه قلب شود، چنانچه ذكر شد.

فصل پنجم در بيان محافظت عبادت از تصرف شيطان است‏

يكى از مهمّات آداب قلبيّه نماز و ساير عبادات كه از امّهات آداب قلبيّه است و قيام به آن از عظائم امور و مشكلات دقايق است، محافظت آن است‏

آداب الصلاة، متن، ص: 20

از تصرّفات شيطانى، و شايد آيه شريفه كه فرمايد در وصف مؤمنين: الَّذينَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ يُحافِظُون‏[26] اشاره به جميع مراتب حفظ باشد كه يكى از آن مراتب، بلكه اهمّ مراتب آن، حفظ از تصرّف شيطان است.

و تفصيل اين اجمال آن است كه پيش اصحاب معرفت و ارباب قلوب واضح است كه چنانچه ابدان را غذائى است جسمانى كه بدان تغذّى كنند و بايد آن غذا مناسب حال و موافق نشئه آنها باشد تا بدان تربيت جسمانى و نموّ نباتى دست دهد، همينطور قلوب و ارواح را غذائى است كه هر يك به فرا خور حال و مناسب نشئه آنها بايد باشد كه بدن تربيت شوند و تغذّى نمايند و نموّ معنوى و ترقّى باطنى حاصل آيد. و غذاى مناسب با نشئه ارواح معارف الهيّه از مبدا مبادى وجود تا منتهى النهايه نظام هستى است، چنانچه در تعريف فلسفه اعاظم ارباب صناعت فرمودند: هي صيرورة الانسان عالما عقليّا مضاهيا للعالم العينىّ في صورته و كماله.[27] و اين اشاره است به همين تغذّى معنوى، چنانچه تغذّى قلوب از فضايل نفسانيّه و مناسك الهيّه است.

و بايد دانست كه هر يك از اين غذاها اگر از تصرّف شيطان خالص باشد و با دست ولايت مآبى رسول ختمى و ولىّ اللّه اعظم صلوات اللّه عليهما و آلهما فراهم آمده باشد، روح و قلب از آن تغذّى كنند و به كمال لايق انسانيّت و معراج قرب إلى اللّه نائل شوند. و خلوص از تصرّف شيطان، كه مقدّمه اخلاص است، به حقيقت حاصل نشود مگر آن كه سالك در سلوكش خدا خواه شود و خودخواهى و خود پرستى را، كه منشأ تمام مفاسد و امّ الأمراض باطن است، زير پا نهد، و اين به تمام معنى در غير انسان كامل و به تبع او در خلّص أولياء عليهم السلام در ديگر اشخاص ميسور نيست. ولى سالك نبايد مأيوس از الطاف باطنه حق باشد كه يأس از روح اللّه سر آمد همه سرديها و

آداب الصلاة، متن، ص: 21

سستيها است و از اعظم كبائر است، و آنچه از براى صنف رعايا نيز ممكن است قرّة العين اهل معرفت است.

پس، بر سالك طريق آخرت لازم و حتم است كه با هر جدّيّتى هست معارف و مناسك خود را از تصرّف شيطان و نفس امّاره تخليص كند و با كمال دقّت و تفتيش در حركات و سكنات و طلب و مطلوب خود غور كند و غايت سير و تحصيل و مبادى حركات باطنيّه و تغذّيات روحيّه را به دست آورد و از حيله‏هاى نفس و شيطان غفلت نكند و از دامهاى نفس امّاره و ابليس غافل نشود، و در جميع حركات و افعال سوء ظنّ كامل به خود داشته باشد و هيچ گاه آن را سر خود و رها نكند، چه بسا باشد كه با اندك مسامحه‏اى انسان را مغلوب كند و به زمين زند و سوق به هلاكت و فنا دهد، زيرا كه اگر غذاهاى روحانى از تصرّف شيطان خالص نباشد و دست او در فراهم آمدن آنها دخيل باشد، علاوه بر آنكه ارواح و قلوب با آنها تربيت نشوند و به كمال لايق خود نرسند، نقصان فاحش براى آنها دست دهد و شايد صاحب خود را در سلك شياطين يا بهائم و سباع منسلك نمايد و آنچه كه مايه سعادت و رأس المال كمال انسانيّت و وصول به مدارج عاليه است نتيجه منعكسه دهد و انسان را به هاويه مظلمه شقاوت سوق دهد، چنانچه در بعض اهل عرفان اصطلاحى ديديم اشخاصى را كه اين اصطلاحات و غور در آن آنها را به ضلالت منتهى نموده و قلوب آنها را منكوس و باطن آنها را ظلمانى نموده و ممارست در معارف موجب قوّت انانيّت و انّيّت آنها شده و دعاوى ناشايسته و شطحيّات ناهنجار از آنها صادر گرديده. و نيز در ارباب رياضات و سلوك اشخاصى هستند كه رياضت و اشتغال آنها به تصفيه نفس قلوب آنها را منكدرتر و باطن آنها را ظلمانى‏تر نموده. و اين‏ها از آن است كه بر سلوك معنوى الهى و مهاجرت الهى اللّه محافظت ننمودند و سلوك علمى و ارتياضى آنها با تصرّف شيطان و نفس به سوى شيطان و نفس بوده. و همينطور در طلاّب علوم نقليّه شرعيّه اشخاصى را ديديم كه علم در آنها تأثير سوء بخشيده و بر مفاسد اخلاقى آنها افزوده، و علم كه موجب فلاح و رستگارى آنها بايد باشد باعث هلاكت آنها شده و آنها

آداب الصلاة، متن، ص: 22

را به جهل و ممارات و استطاله و ختل كشانده. و همينطور در بين اهل عبادت و مناسك و مواظبين به آداب و سنن كسانى هستند كه عبادت و نسك، كه سرمايه اصلاح احوال و نفوس است، قلوب آنها را كدر و ظلمانى نموده و آنها را به عجب و خودبينى و كبر و تدلّل و تغمّز و سوء خلق و سوء ظنّ به بندگان خدا وادار نموده. و اين‏ها نيز از عدم مواظبت بر اين معاجين الهيّه است.

البته معجونى كه با دست ديو پليد و تصرّف نفس سركش فراهم آمد، جز خلق شيطانى از آن زاييده نشود، و چون قلب در هر حال از آنها تغذّى مى‏نمايد و آنها صورت باطنيّه نفس شوند، پس بعد از چندى مداومت انسان يكى از وليده‏هاى شيطان شود كه با دست تربيت و در تحت تصرّف او نشو و نما نموده، و چون چشم ملكى بسته شود و چشم ملكوتى باز گردد خود را يكى از شياطين مى‏بيند و در آن حال جز خسران نتيجه‏اى نبرد و حسرتها و افسوس‏ها به حالش سودى نبخشد.

پس، سالك طريق آخرت در هر رشته از رشته‏هاى دينى و طريقه‏اى از طريقه‏هاى الهى هست اوّلا بايد با كمال مواظبت و دقّت، چون طبيبى با محبت و پرستارى پر شفقت، از حال خود مواظبت نمايد و عيوب سير و سلوك خود را تفتيش و مداقّه كند. و ثانيا در خلال آن از پناه بردن به ذات مقدّس حقّ جلّ و علا در خلوات و تضرّع و زارى به درگاه اقدس ذو الجلال غفلت نورزد.

خداوندا، تو خود حال ضعيف و بيچارگى ما را آگاهى، مى‏دانى كه ما بى دستگيرى ذات مقدّس تو از دست دشمنى به اين قوّت و قدرت كه طمع به انبياء عظام و كمّل اولياء والا مقام بسته راه گريزى نداريم و اگر بارقه لطف و رحمت تو نباشد، ما را اين دشمن قوى پنجه به خاك هلاكت افكند و به تيه ظلمت و شقاوت گرفتار كند. تو را به خاصان درگاهت و محرمان بارگاهت قسم مى‏دهم كه از ما متحيّران وادى ضلالت و افتادگان بيابان غوايت دستگيرى فرما و قلوب ما را از غلّ و غشّ و شرك و شكّ پاك فرما، انّك ولىّ الهداية.

آداب الصلاة، متن، ص: 23

فصل ششم در بيان نشاط و بهجت است‏

و ديگر از آداب قلبيّه نماز، و ساير عبادات، كه موجب نتايج نيكويى است، بلكه باعث فتح بعضى از ابواب و كشف بعضى از اسرار عبادات است، آن است كه سالك جدّيّت كند كه عبادت را از روى نشاط و بهجت قلب و فرح و انبساط خاطر بجا آورد و از كسالت و ادبار نفس در وقت عبادت احتراز شديد كند. پس، وقتى را كه براى عبادت انتخاب مى‏كند وقتى باشد كه نفس را به عبادت اقبال است و داراى نشاط و تازگى است و خستگى و فتور ندارد، زيرا كه اگر نفس را در اوقات كسالت و خستگى وادار به عبادت كند ممكن است آثار بدى به آن مترتّب شود كه از جمله آنها آن است كه انسان از عبادت منضجر شود و تكلّف و تعسّف آن زياد گردد و كم كم باعث تنفّر طباع نفوس شود. و اين علاوه بر آن كه ممكن است انسان را بكلّى از ذكر حق منصرف كند و روح را از مقام عبوديّت كه منشأ همه سعادات است برنجاند، از چنين عبادتى نورانيّت قلبيّه حاصل نگردد و باطن نفس از آن منفعل نگردد و صورت عبوديّت صورت باطن قلب نشود. و پيش از اين ذكر شد كه مطلوب در عبادات آن است كه باطن نفس صورت عبوديّت شود.

و اكنون چنين گوييم كه يكى از اسرار و نتايج عبادات و رياضات آن است كه اراده نفس در ملك بدن نافذ گردد و مملكت يكسره در تحت كبرياء نفس منقهر و مضمحلّ گردد و قواى منبثّه و جنود منتشره در ملك بدن از عصيان و سركشى و انانيّت و خود سرى باز مانند و تسليم ملكوت باطن قلب شوند، بلكه كم كم تمام قوا فانى شوند در ملكوت، و امر ملكوت در ملك جارى و نافذ شود و اراده نفس قوّت گيرد و زمام مملكت را از دست شيطان و نفس امّاره بگيرد و جنود نفس از ايمان به تسليم و از تسليم به رضا و از رضا به فنا سوق شوند. و در اين حال شمّه‏اى از اسرار عبادات را نفس دريابد و از تجلّيات‏

آداب الصلاة، متن، ص: 24

فعليّه شمّه‏اى حاصل گردد. و آنچه ذكر شد تحقّق پيدا نكند مگر آن كه عبادات از روى نشاط و بهجت بجا آورده شود و از تكلّف و تعسّف و كسالت بكلّى احتراز شود تا حال محبّت و عشق به ذكر حق و مقام عبوديّت رخ دهد و انس و تمكّن حاصل آيد. و انس به حقّ و ذكر او از اعظم مهمّاتى است كه اهل معرفت را به آن عنايت شديد است و اصحاب سير و سلوك براى آن تنافس كنند. و چنانچه اطبّا را عقيده آن است كه اگر غذا را از روى سرور و بهجت ميل كنند زودتر هضم شود، همينطور طبّ روحانى اقتضا مى‏كند كه اگر انسان غذاهاى روحانى را از روى بهجت و اشتياق تناول كند و از كسالت و تكلّف احتراز كند، آثار آن در قلب زودتر واقع شود و باطن قلب با آن زودتر تصفيه شود.

و اشاره به اين ادب در كتاب كريم الهى و صحيفه قويم ربوبى شده است آن جا كه در تكذيب كفّار و منافقين فرمايد: لا يَأْتُونَ الصَّلوةَ الاّ وَ هُمْ كُسالى‏ وَ لا يُنْفِقُونَ الاّ وَ هُمْ كارِهُون‏[28] و آيه شريفه‏ لا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ انْتُمْ سُكارى‏[29] در حديثى به كسالت تفسير شده. و در روايات اشاره به اين ادب نموده‏اند و ما به ذكر بعضى از آن اين اوراق را مفتخر مى‏نماييم:

محمّد بن يعقوب باسناده عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: لا تكرهوا الى انفسكم العبادة.[30].

و عن أبي عبد اللّه (ع) قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: يا علىّ، انّ هذا الدّين متين، فاوغل فيه برفق و لا تبغّض إلى نفسك عبادة ربّك.[31]

آداب الصلاة، متن، ص: 25

و در حديث است از حضرت عسكرى سلام اللّه عليه: اذا نشطت القلوب فاودعوها، و اذا نفرت فودّعوها.[32] و اين دستور جامعى است كه فرموده‏اند كه در هنگام نشاط و بهجت قلوب وديعه به آنها بسپاريد، و در وقت نفار و گريز آنها را راحت بگذاريد، پس در كسب معارف و علوم نيز اين ادب را بايد منظور داشت و قلوب را با كراهت و تنفر وادار به كسب نكرد.

و از اين احاديث و احاديث ديگر استفاده ادب ديگر شود كه آن نيز از مهمّات باب رياضت است. و آن عبارت از «مراعات» است. و آن، چنان است كه سالك در هر مرتبه كه هست، چه در رياضات و مجاهدات علميّه يا نفسانيّه يا عمليّه، مراعات حال خود را بكند و با رفق و مدارا با نفس رفتار نمايد و زايد بر طاقت و حالت خود تحميل آن نكند، خصوصا براى جوانها و تازه كارها اين مطلب از مهمّات است كه ممكن است اگر جوانها با رفق و مدارا با نفس رفتار نكنند و حظوظ طبيعت را به اندازه احتياج آن از طرق محلّله ادا نكنند، گرفتار خطر عظيمى شوند كه جبران آن را نتوانند كرد، و آن خطر آن است كه گاه نفس به واسطه سخت گيرى فوق العاده و عنان گيرى بى‏اندازه عنان گسيخته شود و زمام اختيار را از دست بگيرد و اقتضاءات طبيعت كه متراكم شد و آتش تيز شهوت كه در تحت فشار بى اندازه رياضت واقع شود، ناچار محترق شود و مملكت را بسوزاند. و اگر خداى نخواسته سالكى عنان گسيخته شود يا زاهدى بى اختيار شود، چنان در پرتگاه افتد كه روى نجات را هرگز نبيند و به طريق سعادت و رستگارى هيچ گاه عود نكند.

پس، سالك چون طبيب حاذقى بايد نبض خود را در ايّام سلوك بگيرد و از روى اقتضاءات احوال و ايّام سلوك با نفس رفتار كند، و در ايّام اشتعال شهوت كه غرور جوانى است طبيعت را بكلّى منع از حظوظش ننمايد و با

آداب الصلاة، متن، ص: 26

طرق مشروعه آتش شهوت را فرو نشاند كه فرو نشاندن شهوت به طريق امر الهى اعانت كامل در سلوك راه حق كند. پس، نكاح و زواج كند كه از سنن بزرگ الهى است كه علاوه بر آن كه مبدأ بقاء نوع انسانى است در سلوك راه آخرت نيز مدخليّت بسزا دارد. و از اين جهت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: «كسى كه تزويج كند، نصف دينش را احراز نموده.»[33] و در حديث ديگر است كه «كسى كه دوست دارد ملاقات كند خدا را پاك و پاكيزه، ملاقات كند او را با زوجه.»[34] و از رسول اكرم نيز منقول است كه «اكثر اهل آتش عزبها هستند.»[35] و در حديث است كه حضرت امير مؤمنان سلام اللّه عليه فرمودند: «جماعتى از اصحاب بر خود حرام كردند زنها را و افطار در روز و خواب در شب را. امّ سلمه خبر داد به حضرت رسول اكرم. آن سرور تشريف آوردند نزد آنها فرمودند: آيا شما اعراض مى‏كنيد از زنها؟ همانا من نزد زنها مى‏روم و روز تناول مى‏كنم و شب خواب مى‏روم، و كسى كه از سنّت من اعراض كند از من نيست و خداى تعالى فرو فرستاد: لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما احَلَّ اللَّه لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا انَّ اللَّه لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ، وَ كُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللَّه حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّه الَّذى انْتُمْ بِهِ مُؤمِنُون.[36] بالجمله، بر سالك راه آخرت «مراعات» احوال ادبار و اقبال نفس لازم است، و چنانچه از حظوظ نبايد مطلقا جلوگيرى كند كه منشأ مفاسد عظيم است، نبايد در سلوك از جهت عبادات و رياضات عمليّه به نفس سخت گيرى كند و آن را در تحت فشار قرار دهد، خصوصا در ايّام جوانى و ابتدا سلوك كه‏

آداب الصلاة، متن، ص: 27

آن نيز منشأ انضجار و تنفّر نفس شود و گاه شود كه انسان را از ذكر حقّ منصرف كند.

و در احاديث شريفه اشاره به اين معنى بسيار است، چنانچه در كافى شريف است كه حضرت صادق فرمودند: «من در ايّام جوانى جدّيّت و اجتهاد در عبادت نمودم، پدرم به من فرمود: اى فرزند كمتر از اين عمل كن، زيرا كه خداى عزّ و جلّ وقتى كه دوست داشته باشد بنده‏اى را، راضى شود از او به كم.»[37] و قريب به اين مضمون در حديث ديگر است.[38] و نيز در روايت كافى است كه حضرت أبي جعفر از حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم حديث كند كه فرمود: «همانا اين دين محكم است، داخل آن شويد با رفق و مدارا، و عبادت خدا را مبغوض بندگان خدا نكنيد تا مثل سوار مفرطى باشيد كه نه سفر را قطع مى‏كند و نه پشت به مركوب خود باقى مى‏گذارد.»[39] و در حديث ديگر است كه «عبادت پروردگار را مبغوض نفس خود مكن.»[40] بالجمله، ميزان در باب «مراعات» آن است كه انسان ملتفت احوال نفس باشد و با آن به مناسبت قوّت و ضعف آن سلوك كند، چنانچه اگر نفس در عبادات و رياضات قوى است و تاب مقاومت دارد، در عبادت كوشش و جدّيّت كند. و اشخاصى كه ايّام غرور جوانى را طىّ كرده‏اند و آتش شهوات آنها تا اندازه‏اى فرو نشسته است، مناسب است قدرى رياضات نفسانيّه را بيشتر كنند و با جدّيّت و كوشش مردانه وارد سلوك و رياضت شوند، و هر چه نفس را به رياضات عادت دادند فتح باب ديگر براى او كنند تا آن كه كم كم نفس بر قواى طبيعت چيره شود و قواى طبيعيّه مسخّر در تحت كبرياى نفس گردند. و آنچه در احاديث شريفه وارد است كه جدّيّت و كوشش در عبادت‏

آداب الصلاة، متن، ص: 28

كنيد و مدح شده است از اشخاصى كه اجتهاد و كوشش در عبادت و رياضت مى‏كنند و در عبادات و رياضات ائمه هدى سلام اللّه عليهم وارد است، با اين احاديث شريفه كه اقتصاد در عبادت را مدح فرموده‏اند، مبنى بر اختلاف اهل سلوك و درجات و احوال نفوس است، و ميزان كلّى نشاط و قوّت نفس و نفار و ضعف آن است[41]

 

***************************



[1] ( 3) اشاره است به بعضى روايات، از آن جمله اينكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود: جعل قرّة عيني في الصّلوة. فروع كافي، ج 5، ص 321،« كتاب النّكاح»،« باب حبّ النّساء»، حديث 7.

[2] ( 4)- اشاره است به روايتى از رسول اللّه( ص) كه فرمود: الصّلوة معراج المؤمن. اعتقادات، مرحوم علاّمه مجلسى، ص 29.

[3] ( 5)-« روزى كه هر كس عمل نيك خويش را حاضر بيند و دوست مى‏دارد بين او و آنچه بد كرده فاصله دورى مى‏بود.»( آل عمران- 30)

[4] ( 6)-« و آنچه را كرده‏اند حاضر بينند.»( كهف- 49)

[5] ( 7)-« پس هر كس به وزن ذرّه‏اى كار نيك كرده باشد آن را مى‏بيند.»( زلزال- 7)

[6] ( 9)-« بدرستى كه سراى آخرت( سراى) زندگى( واقعى) است.»( عنكبوت- 64)

[7] ( 10)- اصول كافى، ج 3، ص 143،« كتاب الايمان و الكفر»،« باب الصّبر»، حديث 8. ثواب الاعمال، ص 203،« ثواب الصّلوة و الزّكاة و البّر و الصّبر»، حديث 1.

[8] ( 11) پاورقى شماره 3.

[9] ( 12)-« دريغا كه در نزديك شدن به خدا( يا در طاعت او) كوتاهى نمودم.»( زمر- 56)

[10] ( 18)-« دنيا و آخرت هووى يكديگرند.» عوالي اللّئالي، ج 1، ص 277، و ج 4، ص 115، نهج البلاغة، فيض الاسلام،« حكمت» 100.

[11] ( 19)« منزّه است خداوندى كه بنده‏اش را سير داد.»( اسراء- 1)

[12] ( 22)-« دانش بزرگترين حجاب است.»

[13] ( 23)-« خداى تعالى خطاب به خليل خود( إبراهيم) فرمود: آيا ايمان نياورده‏اى؟ گفت: چرا، اما( اين تقاضايم) براى اين است كه قلبم اطمينان و آرامش يابد.»( بقره- 260)

[14] ( 24)- پاورقى شماره 17.

[15] ( 26)-« همانا رستگار شدند مؤمنانى كه در نمازشان خاشع‏اند.»( مؤمنون- 1 و 2)

[16] ( 27)-« مرا از آتش و او را از گل آفريده‏اى.»( اعراف- 12)

[17] ( 28)-« مرا تا روزى كه بر انگيخته شوند مهلت ده.»( اعراف- 14)

[18] ( 29)-« آيا مؤمنان را آن زمان فرا نرسيده است كه دلهايشان براى ياد خدا و آنچه از حق نازل گشته خاشع گردد.»( حديد- 16)

[19] ( 30)-« همانا از ميان بندگان خدا، دانشمندان از خداوند بيم و خشيت دارند.»( فاطر- 28)

[20] ( 31)-« قلب خود را قبله زبانت قرار بده، جز با اشاره قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان زبان مجنبان.» مصباح الشريعة، باب 5( فى الذّكر). مستدرك الوسائل« كتاب الصّلوة»،« أبواب الذكر»،« باب النّوادر»، حديث 2.

[21] ( 32)- علم اليقين. ج 2، ص 1039.

[22] ( 33)- مرآة العقول، ج 10، ص 392.

[23] ( 34)- اصول كافى، ج 4، ص 410،« كتاب فضل القرآن»،« باب من حفظ القرآن ثم نسيه»، حديث 2.

[24] ( 35)- اصول كافى، ج 4، ص 405،« كتاب فضل القرآن»،« باب فضل حامل القرآن»، حديث 4.

[25] ( 36)- اصول كافى، ج 3، ص 137،« كتاب الايمان و الكفر»،« باب الاقتصاد في العبادة»، حديث 2.

[26] ( 37)-« آنان كه بر نمازهايشان محافظت دارند.»( معارج- 34، مؤمنون- 9)

[27] ( 38)-« فلسفه گشتن انسان است به قالب جهانى عقلى( چنانكه در صورت و كمال) همانند جهان خارج گردد.» ملا صدرا و اتباع او اين عبارت را در تعريف فلسفه آورده‏اند و قيد« فى صورة و كماله» را برخى بر آن افزوده‏اند.

[28] ( 39)-« نماز نمى‏گزارند جز در حال ملال و كسالت، و انفاق نمى‏كنند مگر به كراهت و ناخوشايندى.»( توبه- 54)

[29] ( 40)-« در حال مستى به نماز نزديك مشويد.»( نساء- 43)

[30] ( 41)-« خود را به اكراه به عبادت وادار مسازيد.» اصول كافى، ج 3، ص 129،« كتاب الايمان و الكفر»،« باب استواء العمل و المداومة عليه»، حديث 3.

[31] ( 42)-« اى على، اين دين متين و استوار است، با رفق و مدارا در آن گام نه و پرستش پروردگارت را مبغوض خود مكن.» اصول كافى، ج 3، ص 138،« كتاب الايمان و الكفر»،« باب الاقتصاد في العبادة»، حديث 6.

[32] ( 43)- هنگامى كه قلوب نشاط و بهجت دارند به آنها امانت بسپاريد، و وقتى كه گريزان‏اند آنها را واگذاريد.» بحار الانوار، ج 75، ص 377،« كتاب الرّوضه»، باب 29، حديث 3.

[33] ( 44)- بحار الانوار، ج 100، ص 220،« كتاب العقود و الايقاعات»،« أبواب النّكاح»، باب 1، حديث 14. به نقل از امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 132.

[34] ( 45)- منبع سابق، حديث 18 و 35. به نقل از روضة الواعظين، ص 373. و نوادر راوندى، ص 12.

[35] ( 46)- وسائل الشيعة، ص 15،« كتاب النكاح»، باب 2، حديث 6.

[36] ( 47)-« آنچه را كه خدا بر شما حلال فرموده حرام مكنيد و ستم مكنيد كه خدا ستمكاران را دوست نمى‏دارد. و بخوريد از آنچه خدا روزى شما كرده حلال و پاكيزه و از خدا بپرهيزيد، خدايى كه شما به او ايمان آورده‏ايد.»( مائده- 87) منبع پيشين، حديث 8.

[37] ( 48)- اصول كافى، ج 3، ص 138،« كتاب الايمان و الكفر»،« باب الاقتصاد في العبادة»، حديث 5.

[38] ( 49)- منبع پيشين، حديث 4.

[39] ( 50)- منبع پيشين حديث 1.

[40] ( 51)- منبع پيشين، حديث 2.

[41] خمينى، روح الله ( رهبر انقلاب و بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران)، آداب الصلاة، 1جلد، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره) - تهران، چاپ: اول، 1378 ه.ش.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

 

مسابقه كتاب آداب نماز

1. با توجه به آیه «یوم تَجِدُکلُ نَفسٍ ما  عَلَمٍت مِن خَیرٍ محضراًو ما عَمِلَت ..... دلالت بر چه امری دارد» ؟

الف: انسان صورت ظاهری اعمال خود را مشاهده می کند

ب: انسان صورت باطنیه غیبیه اعمال خود را مشاهده می کند

ج: انسان وزن اعمال خود را می بیند                 د: هیچ کدام  

2.  این حدیث از کیست ؟ کسی که نمازهای واجب را در اول وقت ادا کند و حدود آنها را حفظ نماید، فرشته آن راسپید و پاکیزه به آسمان می برد ؟

 الف: امام صادق (ع)            ب: امام باقر(ع)            ج: امام کاظم(ع)       د: پیامبر اکرم (ص)

3. مادر بت ها کدام بت است ؟

الف: بت صورت             ب: بت سنگی    ج: بت نفس         د: بت نباتی

4. الدینا و الاخره ضرّتان، معنی ضرّتان چیست ؟

الف: هووی      ب: خواهر             ج: برادر            د: دوست

 5.  کدام مبدأ بقاء نوع انسانی است و در سلوک راه آخرت نیز مدخلیت بسزایی دارد ؟

الف: جهاد         ب: نکاح          ج: مراعات                 د: روزه  

6.  این حدیث از چه کسی است ؟ «اکثر اهل آتش عزب ها هستند »

الف: امام جواد(ع)          ب: امام علی (ع)        ج: پیامبر اکرم (ص)       د: امام صادق(ع)

7. کدام حجاب از همه حجاب های، ظلمانی  تر و ضخیم تر است ؟

الف: حجاب خود بینی و خود پرستی    ب: حجاب عناد و سرکشی      ج: حجاب غیبت                د: حجاب تهمت و دروغ

 

8. بزرگترین حجاب (حجاب الاکبر)کدام است ؟

الف: قلب                  ب: علم          ج : ثروت              د: اشیاء

9. در حقیقت مرتبه کامله ایمان کدام است ؟

الف: مشاهده                  ب: علم به حقایق                         ج: توجه : عزّت  و ربوبیت                                          د: اطمینان و طمأنینه نفس

10 . خشوع چیست  ؟

الف: خضوع                     ب: خضوع تام                         ج: خضوع ممزوج                                                   د: خضوع تامّ ممزوج با حبّ یا خوف

****

لطفا  گزینه های  صحیح را به ترتیب  به سامانه پیامکی دفتر نهاد رهبری  تا 25 ماه مبارک رمضان  ارسال فرمایید.سامانه پیامک: 30008900110110

 

                                                                                        .دفتر نهاد رهبری

 

فایل ضمیمه:             تعداد نمایش خبر:811                   شماره خبر:١٢٩١٧
امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





اطلاعیه
ویژه نامه
یافاطمه الزهرا(س)
چون فاطمه مظهر صفات یکتاست انوار خدا ز روی زهرا پیداست همتای علی و در جهان بی همتا زهراست محمّد و محمّد زهراست *** به روز حشر در دلهای محزون شود هول قیامت هردم افزون رسد چون نوبت عفو و شفاعت ندا آید که " أین الفاطمیون "
آرشیو ویژه نامه ها
ویدئو کلیپ
پیامبر رحمت-سامی یوسف

آمار مراجعه کنندگان به وب سایت

بازدید کنندگان آنلاین:7
بازدید امروز سایت:23
بازدید این صفحه:266813
تعداد کل بازدید:362856

با ما در تماس باشید.

آدرس:یاسوج بلوار شهید مطهری دانشگاه علوم پزشکی یاسوج
تلفن: 074-33337260